Home Friends Archive Other

21 juillet 2013
توی یه رابطه‌ی واقعی (پاکت) باید همه چی برام مشخص باشه. همه‌ی کارتا رو میز باشه. من کجام و اون کجاست و چی می‌خوام و چی می‌خواد. اگه این جوری نباشه بسته به این که یارو چقد مهمه و کرش مورد نظر چقدر عظیم؛ تا یه مدتی باهاش مدارا می‌کنم و بعد دیگه تمومه. همچین وضعیت مگویی دیگه حداکثر یک ماه از زمانی که بگم عیزم آی لاو یو، آی لایک یو، آی وانا اسلیپ ویت یو (سلام ال) و جوابی نیاد یا جواب روشنی نیاد یا جواب پیچیده‌ی لازم به کشف رمزی بیاد طول می‌کشه.
دیدین یه عده‌ای هستن که لام تا کام حرف نمی‌زنن؟ اگه بپرسی می‌پیچونن؟ می‌ندازنت توی یه لابیرنتی که ممکنه تا ته عمرت توش گم بشی؟
دیدین یه عده‌ای هستن که تا آخرین لحظه‌ی ممکن هنوز یه سری کارت تو جورابشون قایم کردن؟
هر چقدرم بهشون نزدیک باشی بازم هی باید فکر کنی "هی/شی لاوز می-هی/شی لاوز می نات". تا لحظه‌ی آخر؟
اینا رو نه تنها باید از هر گونه رابطه‌ی سرراستی که مشخصه چه غلطی توش می‌کنن محروم کرد، بلکه به زعم من باید گذاشت وسط جرز دیوار.

    11:21

27 mars 2013
آفتِ جان دارم.‏

    17:18

4 mars 2013

4 janvier 2013

یه دوستی دارم، در رده‌بندی اونایی قرار می‌گیره که از دفعه دهم به بعد تازه یواش یواش شناخته می‌شن. اون دفعه‌ی دهم به بعد در شرایطی پیش میاد که همه‌چیز( از اطعمه و اشربه و امکنه و حاضرین و...) سر جای خودش باشه. یعنی ممکنه پیش نیاد به زبان ساده.‏ ولی امان از وقتی که دفعه دهم پیش اومد.

بعد این دوست از اون مدل دوستا نیست که چپ و راست بشه دیدش. برای دیدنش باید از هفت خوان رستم گذشت. اول که باید جوابت رو بده ( تصور کنید آدمی رو که من دارم می‌گم باید جوابت رو بده). وقتی جوابت رو بده یعنی حوصله‌ی شنیدن صدات رو داره. بعد باید حوصله‌ی حرف زدن باهات رو داشته باشه، بعد حوصله دیدن خودت رو و حوصله‌ی دیدن آدم همراه احتمالیت رو. بعد از مرحله‌ی دیدن مرحله‌ی حوصله‌ی معاشرته. حوصله‌ معاشرت با خودت و آدم همراه احتمالیت.‏ بعد می‌رسیم به وقت. می‌شه که جوابت رو بده و حوصله‌ی حرف زدن و دیدن و معاشرت با تو و آدم همراه احتمالیت رو هم داشته باشه (از صداش معلومه)، ولی وقت نداشته باشه.‏ بعد مسئله‌ی جاست. خب حالا که جوابت رو داده و حوصله‌ی حرف زدن و دیدن و معاشرت و وقت هم داره، کجا بریم؟
ولی امان از وقتی که بشه دیدش.‏

ته مسئله‌ی "خب کجا بریم؟" معمولا چهارتا جواب ثابت داره. یک شهرام، دو کهن، سه یه رستورانی که در خوراکی‌ای که می‌فروشه یا اولینه یا قدیمی‌ترین یا نایاب‌ترین. همه‌ی این رستوران‌ها هم از سال پنجاه به این‌ور تکون نخوردن و شما با اون سر و ریخت وصله‌ی ناجورید توشون.‏ انتخاب چهارم که همه‌ی بقیه‌ی انتخاب‌ها به هرحال تهش بهش ختم می‌شن خونه‌ی خودشه.‏

خونه‌ی خودش جاییه در طبقه‌ی دهم ِیه ساختمان ِباریک. آسانسورش از سال پنجاه به این ور تکون نخورده. اگر شما چهارتا همراه داشته باشید، نفر چهارم باید صبر کنه با آسانسور بعدی بیاد بالا. وقتی رسیدید به طبقه دهم، وارد یه راهروی فوق باریک می‌شین که پنجره‌های گنده داره و در خونه‌ی دوستمون که قهوه‌ای سوخته‌است و از سال پنجاه به این و تکون نخورده.‏ وارد خونه‌ که می‌شید دیگه کاملا قدم گذاشتین به دهه‌ی پنجاه. دیوارایی که خودش سبز و کرم و پونصدتا رنگ دیگه زده، پرده‌های یه دست سفید که خودش دوخته و گوشه‌هاشون با سیستمی متعلق به دهه‌ی پنجاه شعر چاپ کرده، دوره‌های کارنامه، یک میز بزرگ ناهارخوری با صندلی‌های مرتب، یک میز کوچیک، یک میز متوسط با دویست نوع هله هوله و مبل‌های مناسب برای لَم‌های طولانی، کتاب‌خانه‌ی فوق عظیم و ماوراء پُر که هر کتاب وفیلمی( دقیقا هر کتاب و فیلمی) به مغزتون خطور کنه یا نکنه توش هست و آشپزخونه. ای داد از آشپزخونه. یه مبل قدیمی‌تر از دهه پنجاه جلوی در، کابینت‌های فلزی قرمز و کرم، یخچالی همیشه پر از اسباب انواع سالاد، سماور، قهوه‌جوش و یک عالم ظرف سفید.‏
همیشه ساعت هشت یا ده می‌رسید به خونه‌اش. از اولین دقیقه‌ای که می‌رسید تا فردا صبحش که می‌رید یک ریز براتون حرف می‌زنه. حتا وقتی پای گاز وایساده و با دقت براتون یکی از هفتصد مدل قهوه‌ای که پیشنهاد داده رو دم می‌کنه.‏ از عالم و آدم حرف می‌زنه و حرف می‌زنه و حرف می‌زنه.‏
شما نگاش می‌کنید و تمام مدت فکر می‌کنید کاش حرف زدنش تموم نشه.‏

یه دوستی دارم که در وقت‌های کمی که می‌بینمش، دوست دارم حرف بزنه تا بدونم چیزهای جهان از چه قرارن.‏

    05:25

سال 91، مهاجرت تمام و کمال از رومون رد شد.‏


    05:17

29 mai 2012

از بزرگ‌ترین لذت‌های زندگی در چندماه گذشته:‏
وقتی روی یه تسک با انگشت خط می‌کشم و می‌ره اون پایین بغل بقیه.‏

    01:55

18 mai 2012
خیلی وقت پیش یک سلسله بحث‌های بی نتیجه‌ در گودر هی تکرار می‌شد در زمینه‌ی پزشک خوب که است و چرا.‏ اونایی که اون‌جا بودن حتما می‌دونن از چی حرف می‌زنم و اونایی که نبودن هم تصور کنن خودشون که بحث‌های بی‌نتیجه در زمینه‌ی پزشک خوب که است و چرا، چه جوریه.‏
با این مقدمه‌ی خواندنی، می‌خوام یه پزشک با تخصص پوست و مو رو معرفی کنم بهتون که خوب بودنش آدم رو در حدی تحت تاثیر قرار می‌ده که بیاد در وبلاگش بنویسه.‏
مطب پزشک مورد نظر، زیباست با یه حیاط کوچیک سرسبز. آدم احساس می‌کنه توی هال خونه‌ی دوستش نشسته. منشی‌ها خوش‌رو و حرفه‌ای هستند. خود دکتر که اصلی‌ترین قسمت ماجراست طبعن، اون قدر خوبه که شخصا هی دوست دارم ازش عذرخواهی کنم. حرفه‌ای بودنش از سوال‌هایی که ازت می‌پرسه شروع می‌شه و تا نسخه‌ای که برات می‌نویسه ادامه داره (بعد از اینم ادامه داره البته :ی).‏ به این صورت که سوال‌ها کوتاه و کاربردی هستند در زمینه‌ی همون مشکلی که براش مراجعه کردی و نسخه‌ات با کوتاه‌ترین و کامل‌ترین توضیحات ممکن.‏ امتیاز مثبت دیگه جواب‌های به درد بخور به سوال‌های احتمالی بیماره. حتا اگه یه موضوع یا دارویی قبلا کاملا توضیح داده شده ‌باشه؛ می‌تونین مطمئن باشید که اگر بخوایین، دوباره با همون آرامش و حوصله‌ی اولیه براتون توضیح داده می‌شه.‏ آرامشی که در تمام مراحلی که با این دکتر سر و کار دارید جاریه و به خودتون هم منتقل می‌شه.‏ آرامشه وقتی مهم‌تره که دارید کاری رو برای اولین بار انجام می‌دید و ازش می‌شنوید که اصلا کار عجیب غریبی نیست و این جوریه و اون جوری و زود تموم می‌شه و نتیجه‌اش فیلانه و بیسار.‏
و چیز دیگه‌ای که به نظر من خیلی تاثیر گذاره، اینه که رابطه‌ی پزشک-بیمار به محض این‌که پاتون رو از در مطب بیرون بذارید تموم نمی‌شه. هر موقع و هر ساعتی اگه مشکل یا سوالی دارید می‌تونین با دکتر تماس بگیرید و مطمئن باشین که اگر همون موقع جواب‌تون رو نده، حداکثر تا یک ساعت بعد باهاتون تماس می‌گیره. جدای از این، دکتری که ازش حرف می‌زنیم؛ اون‌قدر حرفه‌ایه که خودش با بیمار تماس می‌گیره که ببینه در چه وضعیتیه. داروهاش رو گرفته و مصرف می‌کنه؟ حال عمومیش چطوره و در پایان هر مکالمه یادآوری می‌کنه که هر موقع خواستید می‌تونید زنگ بزنید.‏

جزئیات:‌‏
دکتر شما رو حتا تا مدت‌ها بعد به خاطر داره.‏
سلیقه‌ی خوب(از لباس پوشیدن تا مجله‌های موجود در مطب و طراحی کارت ویزیت و نسخه).‏
پوست و موی یک دکتر پوست و مو باید همون لحظه‌ی اول توجه آدم رو جلب کنه. در غیر این صورت به قول انگستانی‌ها، واتز د پوینت؟
لازمه باز هم اشاره کنم آدم ظاهربینی هستم؛ زیبایی دکتر مورد نظر صرفا دیدنیه و از حوصله‌ی توضیح در این متن خارجه.‏

دکتر مرجان نژادی
پوست، مو، زیبایی و لیزر
تهران. بلوار آفریقا، خیابان گلخانه، پلاک چهار. واحد سه.‏
تلفن:‏ 22044302

پ.ن: اگر به پزشک‌هایی علاقه دارید که با نوشتن پونصد جور داروی بی‌ربط و با ربط خودشون رو بهتون ثابت کنن و علاقه‌ی شدیدی به قصه گفتن داشته باشن؛ خانم نژادی، پزشک مناسب شما نیست.‏

    16:07


گوشواره‌های جدیدم به اضافه‌ی اشانتیون مربوطه :>‏
هنرمند: دورما
جهت سفارش و خرید این‌ها یا چیزهای جالب دیگه به این‌جا مراجعه کنید.‏

عکس از میم نون

    14:18